تبليغاتX
ღ×ღ مــــــاه مـــــــــن ღ×ღ

ღ×ღ مــــــاه مـــــــــن ღ×ღ

خسته در حبس زمینم ، ماه من یادم کن / به نگاهی ، به پیامی ، سخنی شادم کن

چقدر روزا تکراری شده

خسته شدم از این همه تکرار

کاش یه اتفاق جدید و البته خوبی تو زندگیم می افتاد

کاش


+ نوشته شده در جمعه 1390/09/04 ساعت 22:35 توسط الــناز | 

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی


عجب شاخه گل وار به پایم شکستی

قلم زد نگاهت به نقش آفرینی


که صورتگری را نبود این چنینی

پریزاد عشقو مه آسا کشیدی


خدا را به شور تماشا کشیدی

تو دونسته بودی، چه خوش باورم من


شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب


تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی


تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی

همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت


به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

گذشت روزگاری از اون لحظه ناب


که معراج دل بود به درگاه مهتاب

در اون درگه عشق چه محتاج نشستم


تو هر شام مهتاب به یادت شکستم

تو از این شکستن خبرداری یا نه


هنوز شور عشقو به سر داری یا نه

تو دونسته بودی، چه خوش باورم من


شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب


تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی


تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی

همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت


به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری


من اون ماهو دادم به تو یادگاری

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری


من اون ماهو دادم به تو یادگاری

من اون ماهو دادم به تو یادگاری



 


+ نوشته شده در جمعه 1390/07/15 ساعت 23:31 توسط الــناز | 

داستان دل من

دلم یه دل مهربونو دوست داشت .حاضر بود جونشو واسه دل مهربونه بده . یه روز دل مهربونه به دلم گفت

 کار داره و معذرت خواهی کرد که نمیتونه جوابشا بده . اینو گفت و رفت . دو سه روز شد ولی خبری از دل

 مهربونه نبود .دل ساده ی من مزاحم کارش نشد منتظر بود برگرده ولی یه دل بی رحم و سنگی اومد و

دلما شیکوند . دلم اولش می گفت اون همون دل مهربونست و حالش بدتر و بدتر میشد ولی بعد با یاد

اووردن خاطرات دل مهربونه گفت اون این دل نیست و این دل سنگی اومده و خودشا جای دل مهربونه

زده . حالا ماه هاست که نشسته به انتظارش . من تیکه های شکسته شدشا چسب زدم کم کم حالش

 بهتر شد .ولی بعضی وقتا مثل حالا دلش واسه اون تنگ میشه و بهونه میگیره .بهش میگم دل من اون

دیگه بر نمیگرده ... الهی بمیرم از بس گریه کرده دیگه نمیتونه حرف بزنه صداش در نمیاد .رو قلبم نوشته

،من دوسش دارم . امید دارم که برمیگرده . اگه بر نگرده هم زندگیه من به همین رواله . کاش دل مهربونه

پیداش میشد . دلم دیگه طاقت نداره . اما واقعیت اینه که اون همون دل مهربونه بود که سنگ شد .

چیکار کنم ؟؟. اینو چطوری به دلم بگم ؟ اگه بفهمه میمیره . کمـــــــــــــــــــک


+ نوشته شده در دوشنبه 1390/07/04 ساعت 16:44 توسط الــناز | 

آخ جوووووووووووووون قبول شدم

دانشگاه دولتی نجف آباد

اولین اولویتم

هوووووورااااااااااااااااااااا

خدایا شکرت

خیلی دوست دارم


+ نوشته شده در یکشنبه 1390/07/03 ساعت 16:56 توسط الــناز | 

 بومب بومب بومب

دوب دوب دوب

 

برین کنار

برین کنااااار

هیئت عزاداران کنکوریای 90 دارن رد میشن

  

امشــــــــــــــب شبه اعلام نتایجه کنکوره ه ه ه ه

از شب اول قبرم بدتره ه ه ه ه

حالا همه با هم

الهــــــــــــــــــــــــی العفو الهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی العفو

 

راس راسی داریم به لحظات ملکوتی نزدیک میشیـــــــــــــــــــــم

حالا همه قرآنا را بزارن روی سرشوووون

برا بدبختیمون دعا کنییییییییییین

  

بی شوخی ایشاا... که ماهه دیگه هممون دانشگاهیم

 

 میگما بچه ها اگه قبول شدیم روز اول دانشگاه چی بپوشیـــــــــــــــم ؟؟؟؟!!!!!

 

 بابا بی خیال

می خوام از فکر نتایج بیای بیروون

 

یکی نیست بگه بچه بیا برو کپتو بزار . نصفه شبیه همه را زا به راه کردی ... فردا صبح چشمات هم میره نیمیتونی به کامپیوتر نگاه کنی همه را چپن در چلاغ میبینی فکر میکنی یه دانشگاه خوب قبول شدی

 

 

 

وااااای بی شوخی من دارم از استرس میمیرم

کمک کمــــــــــــــــــــــــــک

 

 چند روز دیگه من همین بلا سرم میاااادااا

 

ولی خدایی عجب کنکوری داشتیــــــــــــم

نه نه ما اهل تقلب نیستیم

ولی کلی خندیدیم

یادش بخیر

....

 


+ نوشته شده در شنبه 1390/07/02 ساعت 23:8 توسط الــناز | 

وقتی دلم برایت تنگ می شود ,باید ببینی... عجب بساطی

 میشود..


من یقه ی دلم را می گیرمو به دیوار قفسه ی سینه ام

 می چسبانم


اسلحه ی منطقم را به سویش نشانه می روم


با تهدید از او می خواهم که آرام موبایل را روی زمین بگذارد و

10 قدم دور شود


و بعد او را با داد و تشر در زندان تنم حبس می کنم
... ......
طفلی دلم ...طاقت نمی یارم...بعد از اندکی در را برایش باز

 می کنم ,در آغوش می کشمش ,می بوسمش بعد آرام توی

گوشش مگویم:


دل من..لذت پرواز را با کسی تجربه کن که فقط از پرواز با تو

 لذت ببرد


بعد برایش لالایی می خوانم و هر دو با هم............می خوابیم


+ نوشته شده در شنبه 1390/07/02 ساعت 10:59 توسط الــناز | 

دنیا نگــــــــــــــه داااااااااااااااااار

نه دل در دست محبوبی گرفتار

نه سر در کوچه ی باقی به سر دار

از این بیهوده گردیدن چه حاصل؟

پیاده میشوم دنیا نگه دار !!!!

 


+ نوشته شده در دوشنبه 1390/05/24 ساعت 21:26 توسط الــناز | 

بوسه باران

باز کن پنجره را

به تماشای بهار آمده ام

به شکوفايی گلهای اميد

مست آواز هزار آمده ام

***

آمده ام کلبه مهری سازيم

به بلندای اميد

سربسايد به سرير

پر شود از نفس پاک مسيحائی تو

***

کوبه اش نغمه مهر

پله هايش ايمان

آسمان سقف و هوا ديوارش

***

مژه بر هم زدنت

ورق دفتر من

سخنانت غزل تنهائيم

هر خطش خاطره از ديدارت

***

آرزويم همه شب

خوردن آب حيات

خوردن آب حيات

از لب شيرين تو هست

***

ونگاه تو به من می گويد:

شب بارانی زيبای بهار

زير نور مهتاب

همخط بوسه باران بر گل

بوسه بارانم کن


+ نوشته شده در یکشنبه 1390/04/12 ساعت 18:54 توسط الــناز | 

گلوی مرغ سحر را بریده اند و هنوز 
در این شط شفق آواز سرخ او جاری است


+ نوشته شده در یکشنبه 1390/04/12 ساعت 18:53 توسط الــناز | 

سلااااااااااام .... حالتون چطوره ؟؟؟

 ببخشید انقدر دیر آپیدم ... به خدا وقت نمی کردم ...

 مسافرت (مشهد) و مثلا درس خوندن و کلاسای تابستونی و این آخریا هم که سرما خوردگی شدید

خوشم اومد نوشت :

عشق یعنی که تکان خورده و سرپا بشویم

 زورکی هم که شده در دل هم جا بشویم

دست در دست هم اصلا ندهیم و نرویم

مگر آن وقت که دیوانه و تنها بشویم

 عینک تیره و تیپ و هیجان و بلوتوث

همه جا چشم به راه اس ام اس ها بشویم

 عشق ، یعنی من و تو ، هیچ نگوییم به هم

زیر عینک خرکی محو تماشا بشویم

تکیه بر هیچ نهادی ندهیم و خودمان

خودکفایی بنماییم و متکّا بشویم

 گر که دیدیم که پولی به زمین افتاده ست

متفاهم ، متبسّم شده ، دولّا بشویم

نتواند احدی تفرقه ایجاد کند

 جمعمان را بزند برهم و منها بشویم

 آنقَدَر کم شود این فاصله هامان که شود

 جلوی تاکسی ِ شهری من و تو ، "ما " بشویم

 عشق ، یعنی من وتو راز دل هم باشیم

 نه که مشهور تر از وامق و عَذرا بشویم

 من وتو ؟...نه !...تو و من ...ما ؟...تو و من ؟...نه !...من وتو

 بختمان یار شود آدم و حوّا بشویم

 چشش از میوه ی ممنوع ؟ - همین باد حلال !

 با همین طنز دلی صاحب فتوا بشویم

عشق ، یعنی دل من با دل تو جور شود

 "بشوم " با " بشوی " جمع شود ، تا " بشویم "

 من وتو پنجره هستیم پر از گرد وغبار

شیشه را پاک نماییم که زیبا بشویم

- نه که آن پنجره باشیم به ماشین

ِ طرف وقت آشغال پرانی همه جا وا بشویم

– آنقَدَر صبر که شاید علفی سبز شود

پای هم پیر شویم و متوفّی بشویم

 

 

 

می خوام تولد یه سری از دوستاما بتبریکم

پریسا جون که تولدت 9 شهریوره

 فرناز جون(م) که تولدت 19 شهریوره

فرناز جون که تولدت 22 شهریوره

دوستان گلم تولدتون مبارک همراه با بهترین آرزوها

............................................................

همینجوری نوشت :تازگیا عاشق آهنگ وبلاگم شدم

رگ خواب از محسن یگانه

.............................................................

 ...............................................................................

پی نوشت :راستی تو این شبای عزیز منا فراموش نکنید

التماس دعا

...........................................................

پی نوشت : راستی ۱۱ تولد ۱ سالگی وبلاگمه

تولدش مبارک


+ نوشته شده در دوشنبه 1389/06/08 ساعت 7:42 توسط الــناز | 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com...سلام بر همه ... بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

...حالتون چطوره ؟؟؟...

...منم خوبم یعنی خیلی خیلی خیلی خوبم ...

...این شاد بودنم هم به خاطر یه دیداره ...

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com...دلم براش خیلی تنگ شده بود خیلــــــــــــــــــــی...

...فکرشم نمی کردم ببینمش ....

بگذریم

تصمیم دارم از مرداد ماه بشینم پای درسای سال اول دبیرستانم و یه ۲ره ای بکنم

...البته اگه خدا بخواد و ...

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com...عزیزم از دیدنت خیلی خوشحال شدم ...بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

...به امـــــــــــــــــــید دیــــدار دوباره...

خـــیـــلــی دوســـت دارم

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

 


+ نوشته شده در یکشنبه 1389/04/27 ساعت 0:49 توسط الــناز | 

قروقاطی

 

سلام سلام . من اومدم

حالتون چطوره ؟؟؟

اول از همه از همتون تشکر میکنم به خاطر تبریکاتتون و

بعد هم از غزل جونم ممنونم که هر روز میومد و نظرات شما را برام میخوند و ...

واقعیت اینه که من زیادی تو کامپیوتر کنجکاوم ، یه سیدی توی کامپیوترم خرد شد

اومدم خورده ها را خالی کنم و رایترا درست کنم ،زدم کامپیوترا پوکوندم

و بعد نتیجه گرفتم که این کارا کاره من نیست . حالا درسته رشتم کامپیوتره

ولی حالا زوده بخوام اداء مهندسا را در بیارم !!!!

خلاصه توی امتحانا بود و تصمیم گرفتم بعد از امتحانا کامپیوترا درست کنم ...

بلاخره این مدرسه ها تموم شد . به نظر من که امسال خیلی خیلی زود تموم شد .

امسال بهمون توی هنرستان خیلی خوش گذشت .

چون رشته ای که انتخاب کرده بودم را دوست داشتم و خدا را شکر توش موفق بودم

 و اینکه امسال دوستای خیلی خوبی داشتم .

...

تابستون امسال و همینطور سال دیگه واسم ترسناکه ،

چرا که سال دیگه کنکور 90 و ...

خدا جونم خودت رحم کن ...

البته میگن 90 درصد امکان داره کنکور واسه ی ما برداشته بشه ...

اما این مسوولین محترم کاراشون معلوم نیست ،یه بار میگن کنکور هست یه بار میگن نیست .

 اما ما به فرض اینکه داشته باشیم از الان باید بخونیم ...

و چقدر میخونیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم !!!

من که شخصا دارم خودما میکشم !!!

صبح تا شب استرس ... شبها کاووس ...

اما چه فایده ؟؟!! فقط تو فکرشم . اما نمی خونم که...

خیلی ضد حاله بشینی واسه کنکور بخونی و تابستونتا خراب کنی

و بعد بگن کنکور برداشته شده ...

امیدوارم که این غول وحشتناک که اسمش کنکوره واسه ی ما برداشته بشه ...

 آمیـــــــــن

ودر آخر میخوام تولده یه سری از دوستانم را بتبریکم ...

سما جون  که تولدت 4 تیربود

بهاره جونم که تولدت 6 تیر بود

 shadow girl جون  که تولدت 9 تیره 

و  مهشاد جون       که تولدت 19 تیره

دوستان گلم تولدتون مبارک 

 

 

 

 

 

 


+ نوشته شده در دوشنبه 1389/04/07 ساعت 1:0 توسط الــناز | 

تولدت مبارک

تولد تولد …تولدت مبارك

HappyBirthday57.gif happy birthday image by mix111com

سلام سلام صدتا سلام ...من غزل دوست صميمي النازم

موضوع از اين قراره كه ...اصلا ميدونين چيه ....

ادم دختر باشه .....فوضول باشه...... رشتشم كامپيوترباشه.....

خوب معلومه ديگه ميره سر كامپيوتر بد بخت و هر بلايي دلش ميخواد سرش مياره ...

بعدشم يه ادم با مرامي مثل من كه دست چپ وراستش را هم بلد نيست

مياد تو وب دوستش تابراي روز تولدش اپ كنه( يا بعبارت ديگه خراب كاري)......

راستي گفتم تولد ....اخ جون ....بچه ها تاچند روزه ديگه تولد الناز عزيزه

تولد تولد تولدت مبارك .....

ما كيك ميخوايم يالا...ما كيك ميخوايم يالا....

خلاصه ببخشيد سرتون را درد اوردم.....الناز هم خوشحال ميشه وقتي نظراتتون را بشنوه

اخه من هر روز ميام و نظرات جديد را ميخونم و بهش ميگم

و در اخر خوبي بدي ديدين حلال كنين و جسارت من تو وبلاگ الناز را به بزرگواري خودتون ببخشيد (الناز عزيز از همين جا مي بوسمت و 16دهمين بهار زندگيت را تبريك ميگم)

اخی.... اینم النازه که تازه به دنیا اومده


+ نوشته شده در دوشنبه 1389/03/17 ساعت 21:0 توسط الــناز | 

لالایی

لالالالا نخواب سودی نداره                 همون بهتر که بشماری ستاره

همون بهتر که چشمات وا بمونه          که ماه غصش نشه تنها بیداره

لالالالا نخواب بازم سفر رفت               نمیدونم به کارون یا خزر رفت

فقط دردم اینه مثل همیشه                 بدون اطلاع و بی خبر رفت

لالالالا نخواب میدون جنگه                   دست هر کی ببینی یه تفنگه

یه عمره دور چشماش گشتم اما           نفهمیدم که اون چشما چه رنگه

لالالالا نخواب زندونه دنیا                      سر ناسازگاری داره  با ما

بشین بازم دعا کن واسه اونکه              ما را اینجا گذاشت تنهای تنها

 

بقیه شعر ادامه مطلب....                                           

 

 


ادامه مطلب


+ نوشته شده در چهارشنبه 1389/02/29 ساعت 23:55 توسط الــناز | 

چقدر سخته!!!

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقتو ازت دزدیده و

به جاش یه زخم همیشگیا فقط بهت هدیه داده

زول بزنی و

به جای اینکه لبریز از کینه ونفرت شی

 حس کنی که

 هنوزم دوسش داری  

چقدر سخته دلت بخواد

 سرت را رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار

زیر آوار غرورش

 همه ی وجودت له شده  

 بقیه ادامه مطلب....

 


ادامه مطلب


+ نوشته شده در شنبه 1389/01/21 ساعت 23:8 توسط الــناز | 

خداحافظ 88

سلام  ،سلام به بهار ،سلام به فروردین، سلام به سال نو ،سلام به 89

 

نمیدونم باید بخندم یا گریه کنم ؟؟؟!!! نمیدونم باید شاد باشم یا ناراحت ؟؟؟!!!

امسال برام مثل یه چشم به هم زدن گذشت ... ولی سال خیلی خیلی خوبی واسم بود ... چون توی این سال تونستم خودما پیدا کنم

تونستم خودما بشناسم ...

شاید اتفاقایی که امسال واسم افتاد همش یه درس عبرت بود

 

 

ماه من

 چند روز دیگه بهار میاد و همه چیزا عوض میکنه :سال رو ، ماه رو ،هوا رو ولی فقط یه چیز کهنه میشه اینمم رفاقتمونه ...

 امیدوارم هر سال جمله ای که تکرار می کنیم همین باشه ...

خدا جونم احساس کردم ازت خیلی دور شدم ُ با این که امسال کمی ازت دور بودم تو خیلی کمکم کردی . توی درسام ،توی اتفاقایی که برام افتاد

خدایا شکرت

 

و اما ای ماه من سال نو را پیشاپیش بهت تبریک میگم ...

به امید دیدار

 

خداحافظ ، خداحافظ ای زمستان ، خداحافظ اسفند ماه ، خداحافظ ای سال کهنه ، خداحافظ ای سال 88

 

 


+ نوشته شده در جمعه 1388/12/28 ساعت 16:13 توسط الــناز | 

گل نازم

 

      گل نازم تو با من مهربون باش

     واسه چشمام پل رنگين كمون باش

         اسير باد و بارونم شب روز

        گل اين باغ بي نام ونشون باش

       من عاشقي دل خونم شكسته اي محزونم

       پناه اين دل بي آشيون باش

       دلم تنگه تو با من مهربون باش

       گل نازم ! آسمونم بي ستارست

     مثل ابرا دل من پاره پارست

   دوباره عطر تو پيچيده در باغ

       نفس امشب برام عمر دوبارست 

       من عاشقي دل خونم شكسته اي محزون

   پناه اين دل بي آشيون باش

   دلم تنگه تو با من مهربون باش 

     گل نازم بگو بارون بباره

   كه چشمات و به ياد من بياره 

     تماشاي تو زير عطر بارون 

   چه با من مي كنه امشب دوباره

       شب و تنهايي ماه و ستاره ..... 

      من عاشقي دل خونم شكسته اي محزونم

    پناه اين دل بي آشيون باش 

   دلم تنگه تو با من مهربون باش ...

 

 

 

 

 

 

 

 


+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/12/05 ساعت 21:29 توسط الــناز | 

ماه من غصه چرااااااااااا؟؟؟؟

 ماه من ، غصه چرا ؟؟؟

آسمان را بنگر ،که هنوز ، بعد صد ها شب و روز ، مثل آن روز نخست

گرم و آبی و پر از مهر ،به ما می خندد

یا زمینی را که دلش ؛از سردی سرمای خزان

نه شکست و نه گرفت

بلکه از عاطفه لبریز شد و

نفسی از سر امید کشید

و در آغاز بهار ،دشتی از یاس سپید

زیر پاهامان ریخت ،

تا بگوید که هنوز ،پر امنیت احساس خداست

ماه من غصه چرا ؟؟

تو مرا داری و من

هر شب و روز

آرزویم ،همه خوشبختی توست

ماه من ،دل به غم دادن و از نا امیدی سخن ها گفتن

کار آنهایی نیست ،که خدا را دارند

ماه من ! غم و اندوه ،اگر هم روزی ،مثل باران بارید

یا دل شیشه ایت ،از لب پنجره ی عشق ،زمین خورد و شکست

با نگاهت به خدا ،چتر شادی وا کن

و بگو با دل خود ،که خدا هست ،خدا هست !

او همانی است که در تارترین لحظه ی شب

راه نورانی امید ،نشانم میداد...

او همانی است که هر لحظه ،دلش می خواهد ، همه ی زندگی ام

غرق شادی باشد...

ماه من !

غصه اگر هست بگو تا باشد !!!

معنی خوشبختی

بودن اندوه است !....!

این همه غم و غصه ،این همه شادی و شور

چه بخواهی و چه نه ،میوه ی یک باغند !

همه را با هم با عشق بچین ...

ولی از یاد مبر

پشته هر کوه بلند،سبزه زاری است پر از یاد خدا

 

سلاااااااااااااااااام . چطورین ؟؟؟؟ خوبین ؟؟؟؟؟؟؟؟

با درس و مدرسه و امتحانا چیکار میکنید

من ۲۶ ام امتحانام تموم میشه . خدا را شکر امتحاناما خوب دادم

براتون آرزوی موفقیت میکنم

خیلی دوستون دارم 

بای

 


+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/10/17 ساعت 22:13 توسط الــناز | 

عکسای خوشگل


+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/10/03 ساعت 20:52 توسط الــناز | 

دلم برات تنگ شده...

 

دلم برات تنگ شده ...

 اما من میتونم این دوری رو تحمل كنم ...

به فاصله ها فكر نمیكنم ... میدونی چرا ؟ ؟ آخه جای

 نگاهت رو نگاهم مونده ... هنوز عطر دستات رو از دستام میتونم

 استشمام كنم ... رد احساست روی دلم جا مونده ... حالا چطور بگم تنهام ؟ ؟

 چطور بگم تو نیستی ؟ ؟ چطور بگم با من نیستی ؟ ؟ آره! خودت میدونی همیشه با منی ...

 میدونی كه تو ، توی لحظه لحظه های من جاری هستی ... آخه توی قلب منی ...برای همینه

 كه همیشه بامنی ... برای همینه كه حتی یه لحظه هم ازم دور نیستی ...برای همینه

كه میتونم دوریت رو تحمل كنم ... صدای مهربونت رو میشنوم ...و آخر همهء اینها ...

به یه چیز میرسم ... به عشق و به تو ... اونوقت دلتنگیم بر طرف میشه ...

 اونوقت تو رو نزدیكتر از همیشه حس میكنم ... اونوقت دیگه تنها

نیستم . حالا من این تنهایی رو خیلی خیلی دوسش دارم..

به این تنهایی دل بستم...حالا میدونم كه این تنهایی

خالی نیست ... پر از یاد عشقه .. پر از اشكهای

 گرم عاشقونه  ... اما با این

 همه من ... من ...

 

دلم برات تنگ شده

 

 

 

 


+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/09/05 ساعت 21:54 توسط الــناز |